خدا جونم خودت مواظبش باش
بنویسم که دارم عادت می کنم
به این کوه ها و جنگل ها و ابرها و خاک و هوایی که نشسته اند بین ما .....
که انگار عادت کرده ایم به نبودن آن یکی
و خودمان هم هنوز باورمان نشده است
که گهگاه دلمان
- و شاید فقط دلم -
- و شاید فقط دلت -
برای همدیگر
- و شاید فقط برای تو -
- و شاید فقط برای من -
تنگ می شود
....
و عادت , دارد , همان حرف اول تکراری شدن می شود ......
........................
اعتراف ميكنم كه عاشقانه دوستت دارم...
اعتراف ميكنم كه عاشقانه ميخواهمت...
اعتراف ميكنم كه عاشقانه ميبوسمت....
اعتراف ميكنم كه عاشقانه به زير باران بخاطرت مي گريم...
اعتراف ميكنم كه عاشقانه شبها بيادت ميخندم.....
اعتراف ميكنم كه بي گناه زنداني قلبت شدم و تو در ازاي آزاديم قلبم را از من ربودي
اعتراف ميكنم كه ....
اعتراف ميكنم كه عاشقانه مرا در دام عشقت انداختي و بي رحمانه مرا رها كردي...
به ياد چشمانت زير باران
ازت متشكرم به خاطر همه اي لحظاتي كه به من بخشيدي و ازم گرفتي
ازت متشكرم به خاطر اينكه بهم ياد دادي كه دوست داشتن چقدر راحته ولي ياد ندادي كه فراموش كردن چقدر سخته
ازت متشكرم به خاطر اينه بهم فهموندي دوست داشتن آدمي كه دوستت نداره چقدر احمقانه ست
ازت به خاطر خيلي چيزاي ديگه هم متشكرم كه ميترسم با ياد اوري اونا تو رو هم از ياد ببرم .....

کمی تا قسمتی ابری
و شاید
باز بارانی
پر از دلتنگی و سردی پر از احساس پاییزم
و این دلتنگی من را تو از بغضم نمی خوانی..

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد
شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
باید فراموشت کنم

به خودم قول میدهم نگاه معصومانه ات را فراموش کنم
به خودم قول میدهم لبخندهای شیرینت را فراموش کنم
به خودم قول میدهم تصویر زیبای چهره ات را ازذهنم پاک کنم
به خودم قول میدهم دیگر قلبم به عشق تو نتپد
به خودم قول میدهم دیگر درلحظه های تنهاییم به توفکر نکنم
به خودم قول میدهم اگر باز تورا دیدم به چشمهایت نگاه نکنم
به خودم قول میدهم اگر باز تورا دیدم دلم هوایی نشود
به خودم قول میدهم کسی اشکم را نبیند
به خودم قول میدهم کسی از دل شکسته ام باخبر نشود
به خودم قول میدهم بخاطر ازدست دادنت از خدا گلایه نکنم
اما...
نمیدانم آیا میتوانم به قولهایم عمل کنم؟


باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

من
در این کلبه خوشم
تو
در آن اوج که هستی خوش باش
من
به عشق تو خوشم
تو
به عشق هر که هستی خوش باش
نصف عمر آدما می گذره در پیدا کردن یه دوست وعشق واقعی و نصف بقیه اش هم میگذره
در نگه داشتن این دوست وعشق خوب
..من خوشبختم که کمتر از نصف عمرم رو صرف پیدا کردن تو کردم و آرزو دارم که بقیه
عمرم رو صرف نگهداشتن تو و دوستیمون وعشقمون بکنم... 
اما با اين همه تقصير من نبود
با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادۀ تو رد شدم
اصلاً نه تو، نه من
تقصير هيچ كس نيست
شايد...
از خوبي تو بود كه من رد شدم